تبلیغات
هیئت سالار شهیدان کربلاء مراغه - زندگینامه حضرت ابوالفضل بخش اول
هیئت سالار شهیدان کربلاء مراغه
حیدرحیدرگویان
مراسم هفتگی هیئت سالارشهیدان کربلامراغه پنج شنبه ها ساعت22در حسینیه عضو کانال تلگرامی سالارشهیدان کربلا شویدtelegram.me/salarshahidan

در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه امیرالمومنین از برادرش عقیل، كه به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست كرد زنی را از دودمانی شجاع  برای او خواستگاری كند و عقیل، فاطمه كلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری كرد و ازدواج صورت گرفت.

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری كه وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان كبود است، فدای امام حسین (ع).

وقتی به دنیا آمد حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحید و رسالت و دین، پیوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند

این حقیقت، موردتوجّه علی(ع) بود، آنگاه كه می‏خواست با امّ البنین ازدواج كند. وقتی هم كه حضرت امیر در بستر شهادت افتاده بود، این «راز خون» را به یاد عبّاس آورد و در گوش او زمزمه كرد.

شب 21 رمضان سال 41 هجری بود. علی(ع) در آخرین ساعات عمر خویش،عبّاس را به آغوش گرفت و به سینه چسبانید و به این نوجوان دلسوخته، كه شاهد خاموش شدن شمع وجود علی بود، فرمود: پسرم، به زودی در روز عاشورا، چشمانم به وسیلة تو روشن میگردد؛ پسرم، هرگاه روز عاشورا فرا رسید و بر شریعة فرات وارد شدی، مبادا آب بنوشی در حالی كه برادرت حسین(ع) تشنه است.

دوران كودكی حضرت ابوالفضل العباس (ع):

در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى‏برد. در آغازین روزهایى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یك. عباس گفت: یك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل كاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد كرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مركب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.

در این ماجرا دو نكته مهم وجود دارد یكی آنكه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.

روز عاشورا هنگامی كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.

لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد كه روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند. 

 القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم : بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.

2. باب الحوائج : كریمى از دودمان كریمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏سازد.

3. طیار : بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهید : شهادت، كه نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است

5. سقا : دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.

6. عبد صالح : لقبى كه حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام علیك ایها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار: صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار: یادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.

9. ابوقربه (صاحب مشك)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شكیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است

در آیینة القاب

نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین «عباس» بود، چون شیرآسا حمله می‏كرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود كه ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏اش لرزه بر اندام حریفان می‏افكند.

كُنیه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به این جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت كه در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیكی زادة او و مولود سرشت پاكش و پروردة دست كریمش بود.

او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم میگفتند به خاطر مشكِ آبی كه به دوش میگرفت و از كودكی میان بنی هاشم سقّایی می‏كرد «سقّا» لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا،

لقب دیگرش «قمر بنی هاشم» بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب‏ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می‏درخشید.

او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورندة نیاز محتاجان و دردمندان است. «مواسی» از لقبهای دیگر اوست و اشاره به مواسات و ازخود گذشتگی و فدا شدن او در راه برادرش امام حسین(ع) دارد.

برای عباس بن علی(ع) شانزده لقب شمرده ‏اند كه هریك، جلوه ‏ای از روح بلند و عظمت او را نشان می‏دهد.

در حادثة عاشورا و در آن شب موعود و خدایی هم، محافظت و پاسداری از خیمه‏ های حسینی را بر عهده داشت و نگهبان حریم و حرم امامت بود.

و چه زیبا این روح مواسات و ایثار، در اوج تشنگی در شطِّ فرات، در این شعرها ترسیم شده است:

كربلا كعبة عشق است و من اندر احرام                        شد در این قبلهء عشّاق، دو تا تقصیرم

دست من خورد به آبی كه نصیب تو نشد                    چشم من داد از ان آبِ روان، تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی                       تا كه تكمیل شود حجّ من و تقدیرم

از بزرگترین فضیلتها و عبادتهای وی، نصرت و یاری پسر پیامبر و حمایت ازفرزندان زهرای اطهر و سیراب كردن كودكان تشنة اباعبدالله الحسین(ع) بود و فدا كردنِ جانِ عزیز در این راه پاك.

روز عاشورا «مارد بن صدیق» كه از فرماندهان قوی هیكل و بلند قامت سپاه یزید بود و تنها با دلاورانی همسان و همشأن خود می جنگید، آمادة نبرد شده غرق در سلاح و سوار بر اسبی قرمز رنگ به جنگ عباس بن علی آمد.

پیش از پیكار، به خاطر این كه برعباس ترحّم كرده باشد از او خواست كه شمشیر برزمین افكند و تسلیم شود. رجزها خواند و غرّشها كرد. امّا عباس پاسخ او را در سخن و رجزخوانی داد و ملاحت و شجاعت خود را میراثی افتخارآفرین از خاندان نبوّت شمرد و از رشادتها و قهرمانی‏های خود در عرصه های رزم سخن گفت و از این كه: باكی نداریم، پدرم علی بن ابی‏طالب همواره در میدانهای نبرد بود و هرگز پشت به دشمن نكرد، ما نیز توكّلمان بر خداست و... ناگهان در حمله ‏ای غافلگیرانه خود را به «مارد» رساند و با تكانی شدید، نیزة او را از دستش گرفت و او را بر زمین افكند و با همان نیزه، ضربتی بر او وارد آورد. سپاه كوفه خواستند مداخله كرده، او را نجات دهند. عباس پیشدستی كرد و همچون عقابی سریع بر پشت اسبِ «مارد» نشست و غلامی را كه به كمك «مارد» آمد بود به خاك افكند.

شمر و عدّه‏ای از فرماندهان به قصد تلافی این شكست به‏ سوی عباس حمله ‏ور شدند تا «مارد» را از مهلكه بیرون برند. عباس بر سرعت خود افزود و پیش از آنان خود را به«مارد» رساند و او را به هلاكت رساند و در نبردی با یزیدیان مهاجم، تعدادی را كشت. رزم آوری و سرعت عمل و تحرّك بجا در میدان جنگ، سبب شد كه عباس، دشمن و حریف را بشكند و خود پیروز شود.

وجود اباالفضل(ع) در سپاه حسین بن علی(ع) هم مایة هراس دشمن بود، هم برای یاران امام و خانوادة او و كودكانی كه در آن موقعیّتِ سخت در محاصرة یك صحرا پر از دشمن قرار گرفته بودند، قوّت قلب و اطمینان خاطر بود. تا عباس بود كودكان و بانوان حریم امامت آسوده می‏خوابیدند و نگرانی نداشتند، چون نگهبانی مثل اباالفضل بیدار بود و پاسداری می‏داد.

قم جواد محدّثی

سیمای اباالفضل(ع)

هم چهرة عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینة باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ.

وقتی سوار بر اسب می‏شد، به خاطر قامت كشیده ‏اش پاهایش به زمین می‏رسید و چون پای در ركاب اسب می‏نهاد، زانوانش به گوشهای اسب می‏رسید. شجاعت و سلحشوری را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواری و عزّت نفس و جاذبة سیما و رفتار، یادگاری از همة عظمتها و جاذبه‏ های بنی‏ هاشم بود. بر پیشانی‏ اش علامت سجود نمایان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساری در برابر «اللّه» حكایت می‏كرد. مبارزی بود خدا دوست و سلحشوری آشنا با راز و نیازهای شبانه.

این سردار رشید و شهید، علاوه بر آن كه خود به لحاظ قرب و منزلتی كه نزد پروردگار دارد در قیامت از مقام شفاعت برخوردار است، وسیلة شفاعت حضرت زهرا نیز خواهد بود. در روایت است: در روز رستاخیز، آنگاه كه كار سخت و دشوار گردد، پیامبر خدا، حضرت علی را نزد فاطمه خواهد فرستاد تا درجایگاه شفاعت حاضر شود. امیرمؤمنان به فاطمه میگوید: از اسباب شفاعت چه نزد خود داری و برای امروز كه روز بی‏تابی و نیازمندی است چه ذخیره كرده ‏ای؟ فاطمة زهرا میگوید: یا علی، برای این جایگاه، دستهای بریدة فرزندم عباس بس است.

با عباس(ع) در حماسة عاشورا

هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوری و مردانگی‏ اش را، هم تابش یقین و باور بر تیغهء شمشیر بلند عباس را، هم بصیرت در دین و ثبات در عقیده و پایمردی در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزی بود كه در سرزمین كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روی حسین و یارانش بسته بودند. این فرمانی بود كه از كوفه رسیده بود، می‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسین را به تسلیم و سازش وادارند.

شمر بن ذی الجوشن كه از هتّاك ترین و كین توزترین دشمنان اهل‏بیت بود، با طعنه و طنز، تشنگی امام را مطرح می‏كرد. پس از آن كه آب را به روی فرزند زهرا بستند، شمر گفت: هرگز آب نخواهید نوشید تا هلاك شوید.

عباس بن علی(ع) به سیدالشهدا گفت: ای ابا عبدالله، مگر نه این كه ما برحقّیم؟ فرمود: آری.

پس از آن، اباالفضل بر آنان كه مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از كنار آب پراكنده ساخت تا آن كه همراهان امام آب برداشتند و سیراب شدند.

حلقة محاصرة فرات تنگتر و كنترل شدیدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتیجه، تشنگی و كم آبی در خیمه‏ های امام حسین(ع) آشكار شد و عطش بر كودكان بیشترین تأثیر را داشت. چشمها و دلها در پی عباس رشید بود تا برای این مشكل چاره‏ ای بیندیشد و آبی به خیمه‏ ها برساند.

حسین بن علی(ع) برادر رشیدش عباس را مأمور كرد تا مسؤولیت تهیة آب را برای خیمه ‏ها به عهده گیرد. او سقّایی‏ تشنه كامان را عهده دار شد. همراه سی مرد سوار از بنی هاشم و دیگر یاران و بیست نفر پیاده، كه تحت فرمانش بودند، به ‏سوی فرات روان شد. پرچم این گروه را به«نافع بن هلال» سپرد. فرات در محاصرة نیروهای دشمن بود. برای برداشتن آب می‏بایست با عملیاتی قهرمانانه، ضمن درهم شكستن حلقة محاصره، مشكها را پر از آب كرده به اردوگاه باز آورند.

گروه به شطّ رسیدند. مشكها را پر كرده بیرون آمدند. در برگشت از فرات بودند كه نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرسانی به خیمه ‏ها شوند. ناچار درگیری پیش آمد. جمعی به نبرد پرداختند و مأموران فرات را مشغول ساختند و جمعی دیگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهی بودند كه نبرد می‏كردند، هم در مرحلة اوّل كه می‏خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب.

این نخستین برخورد نظامی بین گروهی از یاران امام حسین(ع) با سپاه كوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آماده ساخته بود كه در هر جا و هر لحظه كه نیاز به فداكاری باشد، از جان مایه بگذارد و در خدمت حسین بن علی(ع) و فرزندان پاك او باشد.

امان نامه: صدایی از پشت خیمه ‏های امام حسین(ع) به گوش رسید. صدای ابلیس، صدای وسواس خنّاس، صدای «شمر» كه میگفت: «خواهر زادگانِ ما كجایند؟» او اباالفضل و سه برادرش را صدا می‏زد. برای آنان امان نامه آورده بود.

یك بار دیگر نیز پیش از این، دایی اباالفضل از ابن زیاد برای او خطّ امان گرفته بود، ولی عباس مؤدّبانه آن را ردّ كرده بود. این بار شمر برای جدا كردن اباالفضل از جمع یاران امام آمده بود.

عباس ابتدا اعتنایی نكرد و گوش به آن صدا نسپرد، چون صاحب صدا و هدف او را می‏دانست. امام حسین(ع) فرمود: برادرم عباس، هر چند او فاسق است، ولی جوابش را بده و ببین چه كار دارد.

عباس همراه سه برادر دیگرش از خیمه بیرون آمدند. شمر امان نامه ‏ای را كه از ابن زیاد، والی كوفه، برای آنان گرفته بود به عباس عرضه كرد و گفت: اگردست از حسین بكشید و به سوی ما بیایید جانتان در امان خواهد بود.

عباس، خشمگین از این همه گستاخی و پررویی، نگاهی غضب آلود به شمر افكند و بر سرش فریاد كشید:

«نفرین و خشم و لعنت خدا بر تو و بر «امان» تو! دستت شكسته باد ای بی آزرم پست! آیا از ما می‏خواهی كه دست از یاری شریف‏ترین مجاهد راه خدا، حسین پسر فاطمه برداریم و او را تنها گذاریم و طوق اطاعت و فرمانبرداری لعینان و فرومایگان را به گردن افكنیم؟ آیا برای ما امان می‏ آوری درحالی كه پسر رسول خدا را امانی نیست؟!»

شمر به آن سوی رفت، عباس بن علی هم به سوی امام آمد. در این هنگام «زُهیر» به عباس گفت: می‏خواهی ماجرایی را برایت نقل كنم و سخنی را كه خودم شنیده ‏ام بازگویم؟

عباس گفت: بگو.  آنگاه زهیر بن قین ماجرای درخواستِ علی(ع) از عقیل را در مورد معرّفی زنی از قبیلة شجاعان، كه برای او فرزندی رشید و شجاع بیاورد، بازگو كرد و افزود: پدرت علی، تو را برای چنین روزی می‏خواست؛ مبادا امروز از یاری برادر و حمایت برادرانت كوتاهی كنی!

عباس پاسخ داد: ای زهیر، آیا در روزی این چنین، تو می‏خواهی به من روحیه بدهی و تشویقم كنی؟ به خدا سوگند، امروز چیزی نشان دهم كه هرگز ندیده‏ ای و حماسه ‏ای بیافرینم كه نشنیده ‏ای...

من و از حق جدا گشتن، شگفتا            به ناحق، هم صدا گشتن، شگفتا

من و راه خطا، هیهات هیهات             من و ترك وفا، هیهات هیهات

بعد از ظهر روز نهم محرّم بود. روز به آخر می‏رسید، امّا به نظر می‏رسید كه جنگ، اجتناب ناپذیر است. آفتاب می‏رفت تا چهرة خونرنگ خود را در نقاب مغرب پنهان سازد و غروبی غمگین از افق اشكار شود.

عمرسعد (فرمانده سپاه كوفه) فرمان حمله داد. نیروهای دشمن آماده شدند، جمعی هم به طرف اردوگاه امام حسین(ع) تاختند. صدای سم اسبهایشان هرچه نزدیك‏تر می‏شد.

امام كه درون خیمه بود، برادرش «عباس» را مأموریت داد تا از هدف وخواستة آنان كسب اطلاع كند. این سرور جوانان بهشتی، پارة تن پیامبر و سالار شهیدان عالم به برادرش فرمود: جانم فدایت عباس! سوار شو، برو ببین اینان چه میگویند، چه می‏خواهند، برای چه به این سو تاخته ‏اند.

عباسِ رشید همراه بیست تن از یاران، بیرون شتافتند و برای گفتگو با مهاجمان به آن سوی رفتند. عباس پیام امام را رساند و هدفشان را جویا شد. آنان گفتند: حسین بن علی یا باید تسلیم شود و سر بر فرمانِ امیر كوفه نهد و با یزید بیعت كند یا آمادة نبرد باشد.

عباس با شتاب، عنان كشید تا حرف آنان را به امام برساند. در این فاصله برخی از همراهان عباس ازجمله زهیربن قین و حبیب بن مظاهر با آنان به گفتگو پرداختند و نصیحتشان كردند كه دست از جنگ با حسین بردارند و دامان خود را به ننگ كشتنِ فرزند پیغمبر نیالایند، امّا آنان گوش شنوایی برای این گونه حرفها نداشتند.

امام پاسخ داد: بیعت و سازش كه هرگز، امّا برای جنگ آماده ‏ایم؛ ولی برادرم عباس، برو و اگر بتوانی از اینان امشب را مهلت بگیر تا فردا صبح، می‏خواهم امشب را به عبادت خدا و نماز و دعا بپردازم؛ من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را بسی دوست می‏دارم

و... مهلت داده شد. یك واحد از سواران عمرسعد، در شمال كاروان حسین(ع) موضع گرفتند و به نوعی محاصره پرداختند، شاید برای آن كه مانع رسیدن نیروهای امدادی به اردوی امام شوند یا مانع برداشتن آب یا مانع فرار....

سپاه كوفه و فرماندهان آن، با خیالی خام، همچنان امید داشتندكه فردا شود و حسین بن علی تسلیم گردد و او را نزد امیر،عبیدالله بن زیاد ببرند.





نوع مطلب :
برچسب ها : زندگینامه حضرت ابوالفضل، عباس بن علی،
لینک های مرتبط :

شنبه 25 شهریور 1396 08:58 ق.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you design this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz answer back as I'm looking to construct my own blog and would like to find out where
u got this from. appreciate it
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:10 ب.ظ
Hi! Someone in my Myspace group shared this site with us so
I came to look it over. I'm definitely enjoying the information. I'm book-marking and will be tweeting this to my
followers! Fantastic blog and wonderful design.
یکشنبه 4 تیر 1396 10:38 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا واقعا
حل و فصل کاملا با من پس از برخی از
زمان. جایی در سراسر جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه
تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من هنوز مشکل خود را با جهش در منطق و یک ممکن است را خوب به کمک
پر همه کسانی شکاف. اگر شما که می توانید انجام من را
قطعا بود در گم.
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:18 ب.ظ
It's an awesome paragraph for all the online users; they
will take advantage from it I am sure.
دوشنبه 28 اسفند 1391 07:06 ب.ظ
سلام بسیار عالی بود التماس دعا

با تشکر مهران مداح اهلبیت

به وب سایت بنده سر بزن
رسانه سالارشهیدان Media Salarshahidan

دردوعالم جلال مازهراست
رمزتغییرحال ماهراست
یدبافاطمیه می اید
ذکرتحویل سال ما زهراست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


بسم رب الحسین :هیئت سالار شهیدان كربلاء مراغه تاسیس :1366

عضو کانال تلگرامی هیئت سالارشهیدان کربلا مراغه شوید
telegram.me/salarshahidan

مدیر وبلاگ : رسانه سالارشهیدان Media Salarshahidan
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای هیئت سالار شهیدان کربلاء مراغه محفوظ است